رفتن به مطلب


  • متخصصان فعال

    1. دکتر فریبا الماسی

      2552 ارسال

      210 امتیاز

      دکتر فریبا الماسی

    2. دکتر مرجان قاجار

      2417 ارسال

      154 امتیاز

      دکتر مرجان قاجار

    3. دکتر نوشین نظری

      1369 ارسال

      109 امتیاز

      دکتر نوشین نظری

    4. دکتر علی اصغر حلیمی

      1213 ارسال

      141 امتیاز

      دکتر علی اصغر حلیمی

    5. دکتر کتایون برجیس

      849 ارسال

      44 امتیاز

      دکتر کتایون برجیس

  • سوالات تا این لحظه

    11,995

    پاسخ ها: 67,014

  • 0

میشه حرف بزنیم

بچه ها دلم گرفته ، من همیشه توی زندگیم تنها بودم آخه خواهر نداشتم خاله هم نداشتم همبازی خاصی هم نداشتم . مامانمم معلمه سرش شلوغ همیشه از نظر مادی تامین شدم اما عاطفی نه تا قبل ازدواجم فک میکردم همه مثل منن وقتی که ازدواج کردم و به مشکل خوردم وقتی پیگیری کردم دیدم ریشه اش برمیگرده به تربیتم تربیتی که شاید توش عاطفه خیلی کم بود خیلی من یادم نیس آخرین بار بابام و یا حتی مامانم و کی بغل کردم بعضی وقتها که مامانارو میبینم با دختراشون چجوری برخورد میکنن دلم می گیره اما باز بیخیال میشم مامان منم بد نیس خیلی کارا کرده فقط سرش زیادی شلوغه 

حالا الان چیزی که دلمو میسوزونه یه چیزه من هرسال همسرم اربعین پیاده میره کربلا اینو همه می دونن خانواده پدرم اما سال هاست نرفتن نه این که نشه نمی خواستم برن حالا امسال با این که وضعیت منو میدونن من اون موقع تقریبا ۳۵ هفته اینا هستم میخواند خانوادگی برن پیاده روی مامانم و داداشامو بابام ، دلمیگره یعنی با خودشون یه لحظه فک نکردن این دختره حامله تنها شوهرشم که میره حالا این همه سال ما نرفتیم امسالم نریم مواظبش باشیم ، هرچی با خودم کلنجار میرم که مهم نیس که من شوهر دارم وظیفه اونه ازم مراقبت کنه بازم همش میاد تو ذهنم پس من کی مامان داشته باشم 😭

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

23 جواب به این سوال تا کنون داده شده است

پاسخ پیشنهاد شده

  • 1
nfatemeh 4 دقیقه قبل گفته :

بچه ها دلم گرفته ، من همیشه توی زندگیم تنها بودم آخه خواهر نداشتم خاله هم نداشتم همبازی خاصی هم نداشتم . مامانمم معلمه سرش شلوغ همیشه از نظر مادی تامین شدم اما عاطفی نه تا قبل ازدواجم فک میکردم همه مثل منن وقتی که ازدواج کردم و به مشکل خوردم وقتی پیگیری کردم دیدم ریشه اش برمیگرده به تربیتم تربیتی که شاید توش عاطفه خیلی کم بود خیلی من یادم نیس آخرین بار بابام و یا حتی مامانم و کی بغل کردم بعضی وقتها که مامانارو میبینم با دختراشون چجوری برخورد میکنن دلم می گیره اما باز بیخیال میشم مامان منم بد نیس خیلی کارا کرده فقط سرش زیادی شلوغه 

حالا الان چیزی که دلمو میسوزونه یه چیزه من هرسال همسرم اربعین پیاده میره کربلا اینو همه می دونن خانواده پدرم اما سال هاست نرفتن نه این که نشه نمی خواستم برن حالا امسال با این که وضعیت منو میدونن من اون موقع تقریبا ۳۵ هفته اینا هستم میخواند خانوادگی برن پیاده روی مامانم و داداشامو بابام ، دلمیگره یعنی با خودشون یه لحظه فک نکردن این دختره حامله تنها شوهرشم که میره حالا این همه سال ما نرفتیم امسالم نریم مواظبش باشیم ، هرچی با خودم کلنجار میرم که مهم نیس که من شوهر دارم وظیفه اونه ازم مراقبت کنه بازم همش میاد تو ذهنم پس من کی مامان داشته باشم 😭

الهیییی دشمنات فدات شن عزززیزم

چ شرایط سختی ، ولی میگم شاید مادرت آگاهی نداره ک خطر زایمان زودتر از 38هفته هست،تو هم ک میگی دلدرد داری.

وای نمیدونم چی بگم.

خب شاید خیالش ب خانواده شوهرت، ب مستقل و قوی بودن تو گرمه!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
  • 0
Sogoljooon هم اکنون گفته :

الهیییی دشمنات فدات شن عزززیزم

چ شرایط سختی ، ولی میگم شاید مادرت آگاهی نداره ک خطر زایمان زودتر از 38هفته هست،تو هم ک میگی دلدرد داری.

وای نمیدونم چی بگم.

خب شاید خیالش ب خانواده شوهرت، ب مستقل و قوی بودن تو گرمه!

خدا رو شکر دیگه دل درد ندارم ، هعی چمیدونم ، نسبت به همسن و سالای خودم آره خیلی مستقل ترم اما از روی اجبار ، آخه چیزی هم نمیشه گفت بلاخره مادره چی بگه آدم به شوهرمم نمیتونم بگم ، چی بگم مثلا از خانواده خودم بد بگم ، گفتم اینجا بگم شاید یکم خالی شم 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
  • 0
nfatemeh 1 دقیقه قبل گفته :

خدا رو شکر دیگه دل درد ندارم ، هعی چمیدونم ، نسبت به همسن و سالای خودم آره خیلی مستقل ترم اما از روی اجبار ، آخه چیزی هم نمیشه گفت بلاخره مادره چی بگه آدم به شوهرمم نمیتونم بگم ، چی بگم مثلا از خانواده خودم بد بگم ، گفتم اینجا بگم شاید یکم خالی شم 

چند سالته ؟ به شوهرت بگو نره این سری تنها نمون 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
  • 0
Sudi هم اکنون گفته :

چند سالته ؟ به شوهرت بگو نره این سری تنها نمون 

۲۱ ، خودش امشب فهمید که مامانم اینا هم میرن ، میگه دلم قرص بود مامان هستن چه یهو دارن میرن .

اگه بهش بگم نرو نمیره اما دوس ندارم بگم مهم نیس برام که تنها بمونم دلم از بی توجهی میسوزه این که حواسشون به من نیس 

  • غمگین 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
  • 0
nfatemeh هم اکنون گفته :

۲۱ ، خودش امشب فهمید که مامانم اینا هم میرن ، میگه دلم قرص بود مامان هستن چه یهو دارن میرن .

اگه بهش بگم نرو نمیره اما دوس ندارم بگم مهم نیس برام که تنها بمونم دلم از بی توجهی میسوزه این که حواسشون به من نیس 

ای بابا .....

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
  • 0

عزیزم جوش نزن من اگه بخوام چیزی بگم اسکت در میاد فقط جوش نزن

من حتی واسه زایمانم مامانم نبود 

من بچه هام مریض میشن هیچ کس نیست بیاد پیشم 

من مهدیا رو حامله بودم مهدا رو بستریش کردن دو هفته حتی کسی ملاقات نیومد 

حتی یه ساعت کسی نیومد جاش تا خودم برم حموم حتی 

منم شوهرم هر سال پیاده میره کربلا تنهام ولی چه کنم 

فقط جوش نزن امیدت به خدا باشه تنهات نمیزاره

  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
  • 0
Mahda 4 ساعت قبل گفته :

عزیزم جوش نزن من اگه بخوام چیزی بگم اسکت در میاد فقط جوش نزن

من حتی واسه زایمانم مامانم نبود 

من بچه هام مریض میشن هیچ کس نیست بیاد پیشم 

من مهدیا رو حامله بودم مهدا رو بستریش کردن دو هفته حتی کسی ملاقات نیومد 

حتی یه ساعت کسی نیومد جاش تا خودم برم حموم حتی 

منم شوهرم هر سال پیاده میره کربلا تنهام ولی چه کنم 

فقط جوش نزن امیدت به خدا باشه تنهات نمیزاره

 الهی عزیزم میفهمم سخته . منم خودمو سپردم به خدا ، دیگه هرجور خودش صلاح میدونه سعی میکنم بهش فکر نکنم ، 

  • پسند 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
  • 0

ببخشید فاطمه جان فقط میتونم بگم واقعا متاسفم. مادرت شاید مستقل بودنتو دیده و از اولم یه آدم بی خیال بوده نمیشه عوضش کرد. خانواده ی همسرت که بماند ولی همسرت دیگه چرا؟ ببخشیدا ولی اون حالش خوب نیس میخواد زن باردارشو تو این سن بارداری ول کنه بره. باید سرش جایی خورده باشه حتما. امام حسینم این چیزارو قبول نداره که مردم عوام ما انجام میدن. ببخشید من یکم رک حرف میزنم ولی اعتقادات من با خیلیا فرق میکنه و الکی ادای اعتقاد درآوردن و اصلا دوس ندارم و نمیپسندم. این چشم و همچشمیا و ادای مخلصارو درآوردن متاسفانه بین مردم ما خیلی زیاد شده. همسرت وبایییید قانع کنی که بمونه  اگه بره نمیتونه پرد خوبی واسه بچت باشه. بازم شرمنده.. اگه تهران بودی میومدم حالشونو خودم میگرفتم اساسی.

و مهدا جون شما.. واقعا شجاعتت و صبوریت و مادرنمونه بودنت و منش بالات رو تحسین میکنم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
  • 0
kianfar ۱ ساعت قبل گفته :

ببخشید فاطمه جان فقط میتونم بگم واقعا متاسفم. مادرت شاید مستقل بودنتو دیده و از اولم یه آدم بی خیال بوده نمیشه عوضش کرد. خانواده ی همسرت که بماند ولی همسرت دیگه چرا؟ ببخشیدا ولی اون حالش خوب نیس میخواد زن باردارشو تو این سن بارداری ول کنه بره. باید سرش جایی خورده باشه حتما. امام حسینم این چیزارو قبول نداره که مردم عوام ما انجام میدن. ببخشید من یکم رک حرف میزنم ولی اعتقادات من با خیلیا فرق میکنه و الکی ادای اعتقاد درآوردن و اصلا دوس ندارم و نمیپسندم. این چشم و همچشمیا و ادای مخلصارو درآوردن متاسفانه بین مردم ما خیلی زیاد شده. همسرت وبایییید قانع کنی که بمونه  اگه بره نمیتونه پرد خوبی واسه بچت باشه. بازم شرمنده.. اگه تهران بودی میومدم حالشونو خودم میگرفتم اساسی.

و مهدا جون شما.. واقعا شجاعتت و صبوریت و مادرنمونه بودنت و منش بالات رو تحسین میکنم

عزیزدلی شما ممنون دوستم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
  • 0

@nfatemeh واقعا نمیفهمم چرا بعضی مادرها و همسرها اینجوری هستن همسرت باید نگفته خودش بفهمه زن باردارم خونه تنها نمونه اگه درد داشت کی ببره بیمارستان یا مادرت که حتما چند شکم زاییده میفهمه زن پا به ماه رو تنها نمیذارن اونم دختر خودش که خواهر نداره  با مادرشوهر شاید راحت نیست  من الان یک ماه مونده مامانم گفته خودم میمونم بیمارستان اینجا بعد زایمان 15 روز میمونن خونه مامان  حالا خودتو ناراحت نکن همسرتو نذار بره بگو امام حسین هم راضی نیست زن باردارتو تنها بذاری

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
  • 0

عزیزدلم تو دیگه خودت داری مامان میشی نباید ب این چیزا فکرکنی هروقت خاسی ناراحت بشی ب اون قلب دومی ک تو وجودت میتپه فکرکن وقتی ببینه مامانش غصه میخوره اونم ناراحت میشه،منم از وقتی ک یادم میاد خودم بودم و خودم با همه مشکلاتم الانم منتظرم خدا بهم کمک کنه یه روز مامان بشم و برا بچم تلافی کنم،تو هم ب این فکرکن ک برا نی نی خوشگلت همه جوری از محبت کم نذاری

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
  • 0

@kianfar @●●sepideh●● از مامانم دل کندم اون سرش اونقدر شلوغه که ... بماند بلاخره مادرمه و باید بهش احترام بزارم تنها شاید نمونم خونه مادر شوهرم هست خونه عموم ولی مطمعنا راحت نیستم و میدونم باید خیلی اذییت بشم اما ادمیم نیستم که برم التماس کنم که منو تنها نزارید به قول سپیده شوهرم باید خودش میفهمید که نره گفتن من چیزی و عوض نمی کنه شاید همسرم نره اما چیزی که مشخص شده اینه مادرم به فکرم نیست و همسرم حواسش نیست 

گاهی اوقاتم با خودم میگم شاید یه ازمایشه که امام حسین میخواد ببینه من چه کار میکنم 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

برای ارسال پاسخ یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید پاسخی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

  • 1475781541_-----72890-709.gif.c6883b92ed4990c9205725127e043a8c.gif.2608a28f0f0eed52d43727603961ee17.gif    

  • advertisement_alt
  • advertisement_alt
  • advertisement_alt
  • advertisement_alt
  • advertisement_alt
  • advertisement_alt
اعضا تا این لحظه: 0
سوالات: 11,995
پاسخ ها: 67,014

متخصصان فعال

  1. باراد

    4225 ارسال

    1,763 امتیاز

    باراد

  2. مهمان

    2825 ارسال

    0 امتیاز

    مهمان

  3. sorayya

    2772 ارسال

    460 امتیاز

    sorayya

  4. دکتر فریبا الماسی

    2552 ارسال

    210 امتیاز

    دکتر فریبا الماسی

  5. Mahda

    2424 ارسال

    328 امتیاز

    Mahda

×